ماه من ؛ ماهیار جون

ماه من

پسر عزیزم سه ماهگرد 4 سالگیت مبارک

پسر گلم دلبرکم تولدت 3 ماهگردت مبارک

خیلی پسر خوبی شدی مهد هر روز میری صحبت کردنت بهتر شده ؛خواب و خوراکت کم ولی در هر حال پسر با محبتی هستی

 

[ يکشنبه 24 مرداد 1395 ] [ 0:00 ] [ مامان ماهیار ]
[موضوع : ]

[ ]

تولد 4 سالگیت مبارک

ماهیار گلم امسال هم تولدت مصادف شد با چهلم پدربزرگم که نشد حتی توی خونه هم یه کیک بگیریم و تولدی برپا بشه به همین دلیل با ده روز تاخیر در مهد برگزار شد که عکسهاش در اسرع وقت میذارم

 

[ سه شنبه 1 تير 1395 ] [ 15:50 ] [ مامان ماهیار ]
[موضوع : ]

[ ]

سوغاتی های کربلا

پسر گلم این سوغاتی را مامان جون و بابا جون برات از کربلا آوردند با دعاهایی که برات کردند که زود زود خوب بشی

این دو تا لباس بود با یک انگشتر عقیق خوشگل

 

 

 

[ يکشنبه 26 ارديبهشت 1395 ] [ 23:29 ] [ مامان ماهیار ]
[موضوع : ]

[ ]

پسر عزیزم سه سال و یازده ماهگیت و عید 1395 بر شما مبارک

پسر گلم با عرض تبریک بمناسبت سال جدید

از کجا بگم :

از شیطنتهات ،که زیادتر در حد بمب اتم ، از روز 27 اسفند که دیگه به مهد نرفتی وای که چه کردی من کار می کردم تو برام کار می تراشیدی که چقدر پارسال کار کردم. کلی برای سال جدیدت خرید کردم یعنی هر سال می خرم ، فقط کفش نخریدم که داشتی ، تغییر و تحولاتی در اتاقت ایجاد شد.

روز سال نو موقع سال تحویل بسلامتی خواب بودی موقعی که سال جدید شد من و بابات بودیم و سال جدید را با یاد خوشگل و شیطون بلا شروع کردیم ، البته سفره هفت سین از دست مبارک شما آخر شب که فرداش سال جدید پهن کردیم ، بیدار شدی شروع کردی سفره هفت سین کل و هم 1 ساعت دوام نداشت بعد رفته بودی شمع ها برداشته بودی همه شمع ذوب شده روی سنگها ریخته شده بود وای چه کردی ، عیدیت از بابات گرفتی ، ناهار سبزی پلو با ماهی داشتیم ، امسال هیچ جا نرفتیم بنا به دلایلی ، خدا را صد هزار بار شکر کسی هم نیامد . ناگفته نماند که خانواده من که کربلا بود. روز دوم عید بعد ازظهر رفتیم امامزاده صالح ،که چه کردی از اونجا یه ماشین اسباب بازی که 24 ساعت دوام نیاورد هی پیتزا پیتزا می کردی بردیمت فست و فود و پیتزات خوردی باز هم شیطنت که صدا تو می اومد .

روز سوم عید ساعت 9 ونیم دایی محسن زنگ زد اول ترسیدم گفتم چی شد گفت بدر بزرگم فوت شده ، خدا رحمتش کنه یعنی پدر مادری ، سالهای پیش هر کی بهم می گفتم مادر بزرگ و پدر بزرگ داری می گفتم آره هر دو از خانواده مادری و پدری دارم ولی الان فقط مادر بزرگ مادری را داریم خیلی برای پدر بزرگم زحمت کشید فکر کنم بعد از 120 سال مردنش جاش تو بهشت ، با اینکه خودش مریضه ،مثل یه پرستار ازش مواظبت می کرد .

روز سوم مراسم تشیع برگزار نشد و روز چهارم برگزار شد تو هم بردیم بهشت زهرا وای چه کردی همش دنبالت بودیم ناگفته نماند که روز سوم عید عصر بردمت خونه مادر بزرگم که از بس حرف شنیدم از دست شما دیگر نرفتم دیگه هم نبردمت برای ختم سوم هم خوابت کردم و رفتم ، ختم شهرستان هم نرفتم .

همش سر نمازم دعا می کنم تو شیطنت کمتر بشه با همه وسیله ایی کار داری ، پارسال گلهای خراب شده بود چند شاخه گل خریدم نمیدونی که چکارش کردی بدبخت مثل جاروی سوفرهای شهرداری شدن ، هر چقدر هم با زبون خوش ، دعوا ، اخم و تخم هیچ فایده ایی ، ساعت روی دیوار هم از دست شما در عذابه از بس انگولک می کنی هنوز هم وسایلم جمعه تو بوفه .

روز چهارشنبه 11 فروردین رفتیم قم زیارت چه زیارتی که باز هم چها کردی نفهیدیم توی رستوران البزر چی خوردیم هر جا هم می رفتیم یه چیزی می خریدی ماشالله خوش سلیقه هم هستی دو تا ماشین صدا دار گرفتی یکی دم حرم حضرت معصومه (ع) که بابات نگهت داشته تا من برم زیارت بیام چون یک دفعه ایی طلبید اولین بارم بود که حرم حضرت معصومه (ع) می رفتم یکی هم تو راه قم - تهران ایستادیم که یه دیزی سفال بخرم نمیدونم اونجا ماشین اسباب بازی چه می کرد و چه جوری شما دیدید و نخوابیدی تا توی اتوبان که خوابت برد بمدت یک و نیم ساعت ، رسیدیم بهشت زهرا دوان دوان یه فاتحه سر قبر پدر بزرگ و دایی ام با بابات خوندیم اومدیم توی ماشین هنوز خواب بودی در حال حرکت بیدار شدی و گفتی بسکویت .

خدا را شکر دیگه شبها توی اتاقت توی تخت می خوابی ، یه مدت باز جیشت نمی گفتی که باز داری می گی و حرف زدنت هم خیلی بهتر شده .

تا یادم نرفته دایم می گی پی ام سی خیلی با حال می گی از خواب بلند نشده می گی تا آخر شب باید روی کانال پی ام سی باشه ، جدیدا خواننده محبوبت اندی و بقول خودت انی ، تو ماشین بابات که میشینی می گی انی خودت جلو می زنی عقب می زنی ما هم باید تحمل کنیم تو ماشین من هم شهیاد ؛ بیشتر آهنگ هم بلدی می خونی.

ساعت 11 شب خوابیدی که فردا بری مهد کودک که یه نفسی سه ، چهار ساعت بکشم .

این عکس را برای روز آخر سال که جشن عیدنوروز در مهدتون بود گرفتم صبح که داشتیم می رفتیم.

این عکس برای روز سال تحویله که خواب بودید

این عکس که باید ماشینها و کتاب قصه هات بالای سرت باشه و بدون اونها نمیخوابی

اینم عکس سفره هفت سین که وقتی بیدار شدی روی هوا رفت و جمع شد روی کابینت

اینم مدل جدید بهم ریختگی که باید مبلها برعکس باشند

این عکس که در مهد تون گرفته شده  برای نوروز 95

اینم خرابکاریهات که بزرگ شدی ببینی خودت چی بودی

اینم اتاقته که جای اتاقت تغییر کردی

 

 

[ شنبه 14 فروردين 1395 ] [ 1:28 ] [ مامان ماهیار ]
[موضوع : ]

[ ]

پسر شیطون بلا سه سال و 10 ماهگیت مبارک

وای وای پسرم نمیدونم از شیطنهات چی بگم که فوق العاده اذیت می کنی بغیر از اذیتهات با همه وسایل خونه کار داری.

در این ماه بهمن و اسفند خیلی مریض شدی سه بار بهت سرم وصل کردند.

مهدکودک هم براتون جشن عید نوروز گرفته و ازتون عکس سفره هفت سین گرفتند .

[ دوشنبه 2 فروردين 1395 ] [ 23:28 ] [ مامان ماهیار ]
[موضوع : ]

[ ]

پسر شیطون بلا ماهگرد سه سال هشت و نه ماهگیت مبارک

پسرکم ماهگرد دو ماهت مبارک دیگه تا 4 سالگی چیزی نمونده ولی فوق العاده شیطون شدی که نه من  و نه بابات به سختی حریفت می شیم

تا الان 5 تا گیتار خریدیم

باغ پرندگان این عکست دوست میدارم

این ماشین بمناسبت روز جهانی کودک و از پوشک گرفتن برات خریدیم

در حال رفتن به تولد دختر همسایه

این سومین گیتار از این مدل که گرفتیم شکسته شده

این چادر بابا برات خریده

 

این خاله برات خریده

اینها خریدهای زمستونت که باز هم خریدم

 

[ جمعه 9 بهمن 1394 ] [ 0:02 ] [ مامان ماهیار ]
[موضوع : ]

[ ]

پسر ناز و خوشگلم ماهگرد سه سال و هفت ماهیگت مبارک

خدا را شکر که نسبتا شیطنتهات کمی کمتر شده و حرف زدنت هم خیلی بهتر شده اما هنوز کماکان لجباز و دایم میخواهی یا سی دی تولد یا پی ام سی ببینی

یک مهدکودک خوب هم پیدا کردم یه هفته ایی داریی میری از صبح تا ظهر تا حالا که چشم نزنم خوب بودی . همش دوست داری لباسهای تابستونی بپوشی بخصوص توی خونه با یک تاپ و شورت که این معضلی برای من شده که حموم که میری هیچی نمی پوشی و بعد سرما خوردگی که الان هم در حال حاضر مریض هستید تا 3 سالگی به اقرار دو بار سرماخورده بودی.

ماهگردت مبارک پسرم

دیگه نمی نویسم کی عکس میذارم شاید طلسمش شکسته بشود

 

 

[ يکشنبه 15 آذر 1394 ] [ 0:28 ] [ مامان ماهیار ]
[موضوع : ]

[ ]

پسرکم ماهگرد سه سال و 6 ماهگیت مبارک

ابتدا با کلمه پسر شیطون بلا و جیگر طلا شروع می کنم که چقدر این پسر هزار ماشالله انرژی داره از صبح تا شب راه میره و دایم سی دی تولـــــــــــد ( تبلد ) می بینه و ما از تلویزن بی نصیبیم و در کل به هیچ کاری نمیرسم از صبح دنبال شمام تا شب ، خدا را شکر یه کم شیطنت کمتر شده و حرف زدن کلماتت هم بهتر شده اما از غذا خوردنت که دلم خونه خونه که اصلا غذا نمیخوری برنج که اصلا و ابدا نمیدونم چی بهت بدم یکروز میخوری و روز بعد در حال اعتصابی . دایم هم می گی مامان مامان .

هفته دو روز هم نیمه وقت مهد میری بعدازظهرها .

انشاله وقت کنم عکسهای این مدت را در پست بعدی میزارم

[ چهارشنبه 20 آبان 1394 ] [ 1:41 ] [ مامان ماهیار ]
[موضوع : ]

[ ]

پسر گلم دو تا ماهگردت با هم مبارک

ماهیار شیطون بلا دو ماهگرد سه سال و چهار ماهگی و سه سال و پنج ماهگیت مبارک

پسرم بالاخره از 13 شهریور شروع کردم به پوشک گیری شما همه فرشها را جمع کردم روز اول بازت گذاشتم هی نیگفتی پوتک و دنبال پوشک می گشتی بقیه پوشکها را قایم کردم و سر یک هفته یا گرفتی که باید بری دستشویی و چه موهبتی خدا در حق من کردم که شما را از پوشک گرفتم شب اول یه پوشک آوردی و به بابات التماس می کردی که برات ببند بعد بابات برات بست و تو خوابیدی صبح روز اول که از خواب پاشدی همه را قایم گرفتم و موفق شدم.

ای خدا میشه زود بیان بنویسم ماهیار کامل حرف میزنه؟

راستی : خیلی شیطون شدی دیگه مهد هم نمیری یعنی از صبح بلند میشی روی اعصاب و بهم ریختن و شکستن وسایل خونه عصبانی

خدای باز هم بخاطر همه نعمت ها و این پسر ناناز شکرت .بای بای

عکس هم که نمیذاری ازت بگیرم انشالله چند تایی گرفتم در پستهای بعدی میزارم.
 

[ جمعه 10 مهر 1394 ] [ 23:27 ] [ مامان ماهیار ]
[موضوع : ]

[ ]

پسرکم ماهگرد سه سال و سه ماهگیت مبارک

خوشگلم خیلی پسر دوست داشتنی و نانازی هستی،

برای مهدکودک رفتن خیلی علاقه داری الان لغتها را بهت بگم میگی خدا را شکر بهتر شده کلامت ،

ولی فوق العاده لجبازی..........................

[ دوشنبه 12 مرداد 1394 ] [ 15:56 ] [ مامان ماهیار ]
[موضوع : ]

[ ]

پسر ماهم ماهگرد سه سال و دو ماهگیت مبارک (38 ماهگی )

باز هم پسر تبریک می گم برای ماهگردت وای چقدر روزها زود می گذرد انگار دیروز بود که بدنیا اومدی الان ماشاله برای خودت ماهیار جونی هست فدات بشم که یک لحظه روی زمین نمیشینی از صبح که بلند میشی تا شب دائم در حال راه رفتم و سرک کشیدن با همه چیزی هم کار داری . خیلی مهدکودک هم دوست داری و علاقه هم داری ، الهی بگردم که توی مهدتون نماز میخونی همه عاشقتن کاملن دو رکعت مثل نماز صبح می خونی با اینکه نمی تونی صحبت کنی ولی زمزمه می کنی دو رکعت با چادر و دو رکعت دیگه بی چادر ، بعد قرآن هم با لحن و صوت می خونی الهی قربون اون قد و بالات بشم .

[ دوشنبه 15 تير 1394 ] [ 11:41 ] [ مامان ماهیار ]
[موضوع : ]

[ ]

پسر گلم ماهگرد 3 سال و 1 ماهگیت مبارک

پسر گلم 37 ماهگیت مبارک ، بسلامتی قدم بر سه سالگی گذاشتی خیلی شیطونی ، بسلامتی مهدکودک هم میری و مربی ات و هم مهدت دوست داری اصلا گریه هم نمی کنی  روزی 4 ساعت و دیگه اینکه موفق شدم دیگه بهت شیشه ندم و بهونه گیری نکردی خدا کنه بتونم از پوشک هم بگیری ، بعد از سه سالگیت بدجوری سرما خوردی که تا حالا نخورده بودی ، خیلی بیشتر به حرفها گوش می کنی ولی هنوز صحبت کردنت فرقی نکرده بیشتر لغاتها را بهت می گم می گی .با این شیطنت نمی دونم چه جوری درس می خوندم بسختی .

خدایا زود این پسرمن حرف بزنه .

[ يکشنبه 31 خرداد 1394 ] [ 18:31 ] [ مامان ماهیار ]
[موضوع : ]

[ ]

تولد سه سالگیت مبارک

پسر گلم ، نورچشمم تولد 3 سالگیت مبارک ، نمیدونم از کجا شروع کنم :

سال اول تولد خوبی گرفتم با خانواده خودم و ...؟

سال دوم بنا به دلیلی من و بابات برات یک کیک گرفتیم تولد 3 نفره گرفتیم

سال سوم ، از زمانی که تو بدنیا اومدی دخالتهای بیجای دیگر که ما نه مهمونی بگیرم نه روزیی بفهیم نه تولد شما که امسال فوق العاده سوت و کور بود حتی یک شمع هم برات روشن نکردیم  .....ازشون نگذرد.

اما باباجون وماماجونت هم برای عیدت دوچرخه خریدند هم پول دادند بهت و هم پول برای تولدت دستش درد نکنه ، راستی خودم برات یک کادو خوشگل میخوام بگیرم عزیزمی ،فقط خاله ، پسردایی کسری تبریک بهت گفتند بقیه هم 0000000000

راستی اتفاق مهمی که در اول اردیبهشت افتاد دختر خاله ات پارمیس کوچولو بدنیا اومد قدمش مبارک وای نمیدونی چه خوشگل چه چشمهایی که من هوس بچه کردم ولی با همه این اوصاف مگه میشه....

روز 19 اردیبهشت هم عروسی عموی پارمیس دعوت بودیم چیکار کردی پسرم .

تا یادم نرفته پسرم چه مریضی گرفتم که تا حالا اینجوری مریض نشده بودی اسهال و استفراغ ، خدا را شکر خوب شدی الحمدلله .

ارگی که برات خریدیم و در مغازه سبب شکستن یک دست لیوان شدی بخاطر این ارگ

عروسی عموی پارمیس بود که رفتیم

پارمیس کوچولوی 19 روزه

کسری خان 5 ساله

 

[ سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 ] [ 1:33 ] [ مامان ماهیار ]
[موضوع : ]

[ ]

35 ماهگیت + سال نو مبارک + سفر به کیش

پسر گلم ابتدا سال نو را بهت تبریک می گم درسته که موقع سال تحویل خواب بودیم .

و همچنین 35 ماهگیت مبارک چقدر زود میگذرد عمر .

و در روز 5 فروردین سه تایی با هواپیما به کیش رفتیم مسافرت 5 روزه فوق العاده خوش گذشت آب و هوا عالی از کوچیکی آب و هوا جنوب عید دوست داشتم که باز تجدید خاطرات شد خدا را شکر تو مسافرت خیلی خوب بودی چون همش در حال گشت و گذار بودی.


باغ پرندگان

ساحل میرمهنا

دوچرخه سواری

قنات کاریز

خانه ناخدا

[ پنجشنبه 13 فروردين 1394 ] [ 2:15 ] [ مامان ماهیار ]
[موضوع : ]

[ ]

آخرین پست 93 ( 34 ماهگیت پسر گلم مبارک)

آخرین پست از سال 93 ، 34 ماهگیت مبارک 10000000000000000 ماشالله چقدر شیطون شدی با همه کاری کار داری لوازم آرایشی ، وسایل آشپزخانه و ..... بغیر از اسباب بازی که فقط میخری ولی بازی نمی کنی ، خیلی هم لجباز شدی ، چند روز پیش کنترل ماهواره زدی زمین و خراب کردی دعوات کردم و دو تا کتک پشتت زدم باهام قهر کردی و اصلا باهام حرف نمیزدی رفتی سر اجاق گاز صندلی گذاشتی رفتی روش و درب قابلمه را باز کردی که به به میخوام ولی چیزی نگفتی و موقعی که بهت غذا میدادم با اشاره می گفتی سس بریز روی غذام.

تا یادم نرفته اسفند ماه تا موهات را کوتاه نکرده بودم بردم آتلیه 3 تا عکس بیشتر نذاشتی ازت بگیره اصلا نمی نشستی . امیدوارم همیشه خوش باشی پسرکم.

این دوچرخه عیدی مامان باباجونت است دستشون درد نکنه.

روزی که از آرایشکاه اومدی موهات فشن کرده آرایشگر.

این موتور را هم بابای کسری برات خریده ( دایی جونت ) دستش درد نکنه.

این بلوز و شورت قشنگ هم دایی جونت از مشهد برات آورده (کسری جون)

اینم از خونه تکونی پسرم

اینم عکسهای آتلیه ( با دوربین خودون عکس از عکسها گرفتم فلش خورده )

[ دوشنبه 11 اسفند 1393 ] [ 22:15 ] [ مامان ماهیار ]
[موضوع : ]

[ ]

ماه من

 

 

 

 

 

[ سه شنبه 28 خرداد 1392 ] [ 13:29 ] [ مامان ماهیار ]
[موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد