ده ماهگیت مبارک
پسر گلم بسلامتی ده ماه را پشت سر گذاشتی و وارد یازده ماهگی شدی انگار دیروز بود که در شکم مامانی بود و با هم سرکار می رفتیم خونه تکونی می کردیم ، یاد دوران نوزادیت بخیر می شمردم روزهها که زود 28 روزت تموم بشه ،الان ماشالله هزار ماشالله حرف میزنی ، می ایستی برای خودت میگردی ، میخرچی مونس من هستی . ...
نویسنده :
مامان ماهیار
0:21
خونه تکونی ماهیار جون
داشتم اتاق ماهیار جون را تمیز می کردم که خودش همکاری می کرد لباسهاش که مرتب می کردم نشسته بود و تماشا می کرد و گاه گهداری آب دهنش را روی لباسهاش می ریخت یا پرده اتاقش را باز می کردم یا دیوارش تمیز می کردم از نردبان بالا می اومد . ...
نویسنده :
مامان ماهیار
13:36
نــــــــــــــــــــــــــــه ماهگیت مبارک
پسر گل مامانی بسلامتی نه ماه را پشت سر گذاشتی و وارد 10 ماهگی شدی 9 ماه که به زندگی ما گرمی خاصی دادی ، با لبخند و اون خنده ها همه را به خودت جلب می کنی صورتت مثل ماه شبه چهارده می مونی . قربونت برم با کارهای قشنگت که عاشق ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی ، جارو برقی ، بخار شو ، اتو و سشوار هستی اسباب بازیهات کم بازی می کنی یا دوست داری دستهای کوچولوت توی چاهک آشپزخانه یا حمام کنی ؛ اینقدر با سر ناخنهات روی سرامیکها کشیدی که پشت ناخنهات ریش ریش شده ، هر وقت من یا بابایی نماز میخونیم ،میایی روی سجاده میخوابی و با مهر و تسبیح بازی می کنی و به ادای کلمات نماز توجه می کنی . عاشق ایستادنی همش میخواهی بایستی ، ولی هنوز از دندون ...
نویسنده :
مامان ماهیار
11:58
معاینه 9ماهگی
روز شنبه به تاریخ 14/11/91 گل پسر را بردم دکتر برای چکاپ ، خدا را شکر خوب بود ماشالله اصلا نذاشت معاینه اش کنه دکتر هی می خواست بلند شه . دکتر به غذاش ماش و عدس را اضافه کرد بعلاوه آب هویج و موز . یک روغن براش تجویز کرد که توی غذاش بریزم و بهش بدم تا نوش جان کنه . ...
نویسنده :
مامان ماهیار
19:43
معاینه 8 ماهگی
دیروز دوشنبه 11/10/91 وقت دکتر داشتی چند شب بود شبها اصلا نمی خوابید و بیقراری می کردی ، بردمت دکتر ، متاسفانه هنوز رفلاکس داری و باید دارو بخوری ، به سوپت هم این ماه به را اضافه کردی ( برنج + ماهیچه گوسفتدی + هویج+ کدو+ به ) دستور جدید . انشالله دوست داشته باشی. موقعی که خانم دکتر معاینه می کرد تقلا می کردی بلند شی تا گفت ای پسر خوشگل بخواب تا معایته کنم دیگه آروم شدی ، متاسفانه زیاد وزن اضافه نکرده بودی چون تازگیها شیر مامان کم می خوری یک شیر خشک نوشت که بریم از داروخانه هلال احمر بگیرم انشالله زود رفلاکست خوب بشه . نمی دونم چرا از اتاق دکتر که اومدیم بیرون ، حرف زدنت گل کرده بود هی دستهات می کردی توی دهنت و بلتد بلند...
نویسنده :
مامان ماهیار
21:19
اولین شب یلدای ماهیار جون
پسر گلم یلدات مبارک . انشالله سال دیگه اگر زنده بودم برات جبران می کنم کاری که تونستم برات بکنم چند تا لباس بافتنی برات بافتم . که در قسمت می بافم دونه دونه عکس بافتــــــــــــنی ها را گذاشتم . می بوسمت . ...
نویسنده :
مامان ماهیار
21:12








