ماهیارماهیار، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

ماه من ؛ ماهیار جون

خونه تکونی ماهیار جون

داشتم اتاق ماهیار جون را تمیز می کردم که خودش همکاری می کرد لباسهاش که مرتب می کردم نشسته بود و تماشا می کرد و گاه گهداری آب دهنش را روی لباسهاش می ریخت یا پرده اتاقش را باز می کردم یا دیوارش تمیز می کردم از نردبان بالا می اومد .   ...
7 اسفند 1391

نــــــــــــــــــــــــــــه ماهگیت مبارک

پسر گل مامانی بسلامتی نه ماه را پشت سر گذاشتی و وارد 10 ماهگی شدی 9 ماه که به زندگی ما گرمی خاصی دادی ، با لبخند و اون خنده ها همه را به خودت جلب می کنی صورتت مثل ماه شبه چهارده می مونی . قربونت برم با کارهای قشنگت که عاشق ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی ، جارو برقی ، بخار شو ، اتو و سشوار هستی اسباب بازیهات کم بازی می کنی یا دوست داری دستهای کوچولوت توی چاهک آشپزخانه یا حمام کنی ؛ اینقدر با سر ناخنهات روی سرامیکها کشیدی که پشت ناخنهات ریش ریش شده ، هر وقت من یا بابایی نماز میخونیم ،میایی روی سجاده میخوابی و با مهر و تسبیح بازی می کنی و به ادای کلمات نماز توجه می کنی .  عاشق ایستادنی همش میخواهی بایستی ، ولی هنوز از دندون ...
17 بهمن 1391

معاینه 9ماهگی

روز شنبه به تاریخ 14/11/91 گل پسر را بردم دکتر برای چکاپ ، خدا را شکر خوب بود ماشالله اصلا نذاشت معاینه اش کنه دکتر هی می خواست بلند شه . دکتر به غذاش ماش و عدس را اضافه کرد بعلاوه آب هویج و موز . یک روغن براش تجویز کرد که توی غذاش بریزم و بهش بدم تا نوش جان کنه . ...
15 بهمن 1391

معاینه 8 ماهگی

دیروز دوشنبه 11/10/91 وقت دکتر داشتی چند شب بود شبها اصلا نمی خوابید و بیقراری می کردی ، بردمت دکتر ، متاسفانه هنوز رفلاکس داری و باید دارو بخوری ، به سوپت هم این ماه به را اضافه کردی ( برنج + ماهیچه گوسفتدی + هویج+ کدو+ به ) دستور جدید . انشالله دوست داشته باشی. موقعی که خانم دکتر معاینه می کرد تقلا می کردی بلند شی تا گفت ای پسر خوشگل بخواب تا معایته کنم دیگه آروم شدی ، متاسفانه زیاد وزن اضافه نکرده بودی چون تازگیها شیر مامان کم می خوری یک شیر خشک نوشت که بریم از داروخانه هلال احمر بگیرم انشالله زود رفلاکست خوب بشه . نمی دونم چرا از اتاق دکتر که اومدیم بیرون ، حرف زدنت گل کرده بود هی دستهات می کردی توی دهنت و بلتد بلند...
17 دی 1391

اولین شب یلدای ماهیار جون

پسر گلم یلدات مبارک . انشالله سال دیگه اگر زنده بودم برات جبران می کنم کاری که تونستم برات بکنم چند تا لباس بافتنی برات بافتم . که در قسمت می بافم دونه دونه عکس بافتــــــــــــنی ها را گذاشتم .       می بوسمت .   ...
17 دی 1391

مامان خوبی دارم میشینه توی خونه می بافه دونه دونه

آره مامانی ؛ الهی قربونت بشم هر دونه ای که می بافم با تمام وجودم به تو هدیه می کنم ، با اینکه داره هوا سرد می شه دارم برات شال و کلاه می بافم. اینم شال و کلاه ؛ می خوام برات یک ژیله هم ببافم .     ...
17 دی 1391

سوغاتی (4)ماهیار

این سوغاتی را پیتر دوست خانوادگی خاله مینو برای ماهیار جون از آلمان فرستاده ، تابستون که اومده بود ایران گفت برای ماهیار سوغاتی میفرستم دستش درد نکنه خیلی قشنگ هستند ولی باید ماهیار جون بزرگ بشه بعد بپوش کفشهاش . MER30000000000PETER************************************************************** ...
17 دی 1391

هشت ماهگیت مبارک

پسر گل 8 ماه را بسلامتی پشت سر گذاشتی به امید خدا داری وارد ماه 9 میشی خیلی کارت شیرین و به دل می نشینه . چهاردست و پا که حسابی میری از خواب هم که بیدار میشی آنچنان در حال رفتنی . یک کم بهونه گیر شدی نمیدونم سرت سرماخورده یا از دندونهات بهر حال همش دوست داری بایستی هر وفت هم که می ایستی با خودت بلند آواز می خونی و با شوق جیغ میزنی . دس دسی می کنی و به موسیقی و آهنگ خیلی علاقه داری بخصوص آهنگهای شهاب تیام و جمشید هر وقت آهنگها تموم میشه میزنی زیر گریه . تو رووئک که میذاریمت اولش یک کم بازی میکنی بعد جیغ جیغ میکنی که بیرون بیایی. نمیدونم چه علاقه ای به سیم برق و سه راهی داری هر وقت بهش میرسی یک خنده ای ...
10 دی 1391

اندر حکایت لالایی برای ماهیار جون

ماهیار جون موقعی که میخواد بخوابه باید براش لالایی بخونی تا بخوابه من هر وقت براش لالایی می خونم و دست پشتش میزنم ، اونم با صدای بلند برای من می خونه و دستش پشت من میزنه  من خندم می گیره بعد پسر گلم ناراحت میشه ،البته باید راهش ببری تا خوابش ببره ، الهی من قربون اون صدای قشنگت برم . ...
29 آذر 1391

معاینه 7 ماهگی

ماهیار جونم دیروز روز دوشنبه 13/9/91 بردمش پیش دکتر مهری نجفی ثانی ، این ماه دکترش را عوض کردم دفعه دوم بود پیشش میرفتیم باید جواب عکسی که از مری و معده ماهیار جون گرفته بودیم را میدید که خدا را شکر فقط رفلاکس بود ، بهر حال این پسرگل را خانم دکتر معاینه می کرد همچنان نگاهش می کرد که گوشی را کجا میذاره بادقت، قد و وزنش هم خدا را شکر خوب بود . اینم عکسهای رادیولوژی: ...
25 آذر 1391