ماهیارماهیار، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

ماه من ؛ ماهیار جون

ده ماهگیت مبارک

  پسر گلم بسلامتی ده ماه را پشت سر گذاشتی و وارد یازده ماهگی شدی انگار دیروز بود که در شکم مامانی بود و با هم سرکار می رفتیم خونه تکونی می کردیم ، یاد دوران نوزادیت بخیر می شمردم روزهها که زود 28 روزت تموم بشه ،الان ماشالله هزار ماشالله حرف میزنی ، می ایستی برای خودت میگردی ، میخرچی مونس من هستی .   ...
14 اسفند 1391

خونه تکونی ماهیار جون

داشتم اتاق ماهیار جون را تمیز می کردم که خودش همکاری می کرد لباسهاش که مرتب می کردم نشسته بود و تماشا می کرد و گاه گهداری آب دهنش را روی لباسهاش می ریخت یا پرده اتاقش را باز می کردم یا دیوارش تمیز می کردم از نردبان بالا می اومد .   ...
7 اسفند 1391

نــــــــــــــــــــــــــــه ماهگیت مبارک

پسر گل مامانی بسلامتی نه ماه را پشت سر گذاشتی و وارد 10 ماهگی شدی 9 ماه که به زندگی ما گرمی خاصی دادی ، با لبخند و اون خنده ها همه را به خودت جلب می کنی صورتت مثل ماه شبه چهارده می مونی . قربونت برم با کارهای قشنگت که عاشق ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی ، جارو برقی ، بخار شو ، اتو و سشوار هستی اسباب بازیهات کم بازی می کنی یا دوست داری دستهای کوچولوت توی چاهک آشپزخانه یا حمام کنی ؛ اینقدر با سر ناخنهات روی سرامیکها کشیدی که پشت ناخنهات ریش ریش شده ، هر وقت من یا بابایی نماز میخونیم ،میایی روی سجاده میخوابی و با مهر و تسبیح بازی می کنی و به ادای کلمات نماز توجه می کنی .  عاشق ایستادنی همش میخواهی بایستی ، ولی هنوز از دندون ...
17 بهمن 1391

معاینه 9ماهگی

روز شنبه به تاریخ 14/11/91 گل پسر را بردم دکتر برای چکاپ ، خدا را شکر خوب بود ماشالله اصلا نذاشت معاینه اش کنه دکتر هی می خواست بلند شه . دکتر به غذاش ماش و عدس را اضافه کرد بعلاوه آب هویج و موز . یک روغن براش تجویز کرد که توی غذاش بریزم و بهش بدم تا نوش جان کنه . ...
15 بهمن 1391

معاینه 8 ماهگی

دیروز دوشنبه 11/10/91 وقت دکتر داشتی چند شب بود شبها اصلا نمی خوابید و بیقراری می کردی ، بردمت دکتر ، متاسفانه هنوز رفلاکس داری و باید دارو بخوری ، به سوپت هم این ماه به را اضافه کردی ( برنج + ماهیچه گوسفتدی + هویج+ کدو+ به ) دستور جدید . انشالله دوست داشته باشی. موقعی که خانم دکتر معاینه می کرد تقلا می کردی بلند شی تا گفت ای پسر خوشگل بخواب تا معایته کنم دیگه آروم شدی ، متاسفانه زیاد وزن اضافه نکرده بودی چون تازگیها شیر مامان کم می خوری یک شیر خشک نوشت که بریم از داروخانه هلال احمر بگیرم انشالله زود رفلاکست خوب بشه . نمی دونم چرا از اتاق دکتر که اومدیم بیرون ، حرف زدنت گل کرده بود هی دستهات می کردی توی دهنت و بلتد بلند...
17 دی 1391

اولین شب یلدای ماهیار جون

پسر گلم یلدات مبارک . انشالله سال دیگه اگر زنده بودم برات جبران می کنم کاری که تونستم برات بکنم چند تا لباس بافتنی برات بافتم . که در قسمت می بافم دونه دونه عکس بافتــــــــــــنی ها را گذاشتم .       می بوسمت .   ...
17 دی 1391

مامان خوبی دارم میشینه توی خونه می بافه دونه دونه

آره مامانی ؛ الهی قربونت بشم هر دونه ای که می بافم با تمام وجودم به تو هدیه می کنم ، با اینکه داره هوا سرد می شه دارم برات شال و کلاه می بافم. اینم شال و کلاه ؛ می خوام برات یک ژیله هم ببافم .     ...
17 دی 1391

سوغاتی (4)ماهیار

این سوغاتی را پیتر دوست خانوادگی خاله مینو برای ماهیار جون از آلمان فرستاده ، تابستون که اومده بود ایران گفت برای ماهیار سوغاتی میفرستم دستش درد نکنه خیلی قشنگ هستند ولی باید ماهیار جون بزرگ بشه بعد بپوش کفشهاش . MER30000000000PETER************************************************************** ...
17 دی 1391

هشت ماهگیت مبارک

پسر گل 8 ماه را بسلامتی پشت سر گذاشتی به امید خدا داری وارد ماه 9 میشی خیلی کارت شیرین و به دل می نشینه . چهاردست و پا که حسابی میری از خواب هم که بیدار میشی آنچنان در حال رفتنی . یک کم بهونه گیر شدی نمیدونم سرت سرماخورده یا از دندونهات بهر حال همش دوست داری بایستی هر وفت هم که می ایستی با خودت بلند آواز می خونی و با شوق جیغ میزنی . دس دسی می کنی و به موسیقی و آهنگ خیلی علاقه داری بخصوص آهنگهای شهاب تیام و جمشید هر وقت آهنگها تموم میشه میزنی زیر گریه . تو رووئک که میذاریمت اولش یک کم بازی میکنی بعد جیغ جیغ میکنی که بیرون بیایی. نمیدونم چه علاقه ای به سیم برق و سه راهی داری هر وقت بهش میرسی یک خنده ای ...
10 دی 1391